خرید بک لینک
همونطوری که کلهمو از توی تیشرت سفید تازه شسته شده با اون بوی محشر شویندهای که میداد بیرون میکشیدم، دور و ورم رو نگاه کردم و حس کردم حتی بیشتر از قبل خوابم میاد. فرهنگنامهی بدن انسان رو تموم نکرده بودم. کتاب فوتبال علیه دشمن رو حتی به یکچهارم هم نرسونده بو

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

من فکر میکنم مشکل از جایی شروع شد که من به خودم حق دادم. تو دنیایی که هنوز توتفرنگی داشت و سیبزمینی سرخکرده و میشد شبا با یه لیوان چایی، کرهی بادومزمینی و نوتلا خورد، من به خودم حق دادم. تو دنیایی که هایکیو داشت و Free و میشد با دوستات بری مسافرت، شبا انیمه ببینین و میوههای عجیب بخورید، تو

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

"او" برای مدتی طولانی سعی داشت به من این واقعیت رو بفهمونه که حسادت به یکی یا المشنگه راه انداختن سرش، در واقع به رسمیت شناختنِ اون فرد و آدم حساب کردنش در مقام مقایسه با خودمه و من این رو نمیفهمیدم، تا یکی دو روز پیش که دخترک چهاردهسالهای بهش توی اینستا پیشنهادات شگفتانگیزی - نمیدونم باید از

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

من از رژ جدیدِ مادر میترسم، مامان. بویِ تو رو میده. نه چون هردفعه بو میکنمش قلبم از جاش کنده میشه یا چون یخ میکنم یا چون انقدر دَمِ بدونِ بازدم دارم که نفس کشیدنم مختل میشه یا چون.. میمیرم. چون باعث میشه یادم بیاد وقتی بغلم میکردی، همهی دنیا چقدر قشنگتر بود. چون باعث میشه یادم بیاد وقتی

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

ویدیوی دخترکی رو توی توییتر دیدم که خودمم مجدد ریتوییت کردم و کلی هم موجب خنده شد. خانمی که میگفت من زیباترین دختر دنیام و داشت آموزش میداد چطور بخندیم که خط خنده نیفته رو صورتمون و رازهای زیباییش رو به اشتراک میذاشت و بگذریم که خود همین ویدیو چندین هزار سال خط خنده اضافه کرد به صورتِ من شخصاً. ح

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

تو دنیا دو مدل بغض وجود داره: اونایی که میتونی با یه توییکس یا اسنیکرز قورتشون بدی و اونایی که نمیتونی. ولی میدونی، مهمترین قسمت قضیه اینه که بتونی تشخیص بدی بغضی که داری، از کدوم مدله. اونی که میتونی با یه توییکس قورتش بدی یا نه. چون اگه از اون مدلی نباشه که بشه با توییکس قورتش بدی و بعد ندونی

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

مامان همیشه گُم میشد. اینو حتی من که خنگترین بچه بین پنج تا بچه بودم هم میدونستم. همهمون میدونستیم وقتی با مامان میریم بیرون، خیلی فرق داره با وقتایی که با بابا میریم بیرون. بابا همیشه آروم و خونسرد بود و همهچیز رو میدونست. این که از جایی که هستیم، مغازهی شکلاتفروشی محبوب مامان کدوم وره ی

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

از این بیسکویتهای فالی خریدهام. از همانها که بینشان خیلی شکلات دارد و خوشمزهاند و آدم حالش یک جور خوبی میشود موقع گاز زدنشان. همانهایی که روی هرکدام یک نقاشی کشیدهاند احتمالاً با شکلاتی چیزی، و هرکدام از نقاشیها یک معنی دارد. بعد باید تُرکی بدانی تا روی

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

کیکبوکسینگ برای من مثل رقصه. با این تفاوت که رقصیه که من توش شبیه پرچمِ ایران توی طوفان به نظر نمیرسم. شاید برای همین انقدر عاشقشم و موقع فایتهامون توی باشگاه، انقدر انرژیم فوران میکنه. نه. بذارید صادق باشم. توی فایت من وحشی میشم و خیلی برام سخته که خودمو

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

طول میکشد که کتری جوش بیاید. اول با یک کتاب زیر بغل میروم سمت آشپزخانه و بعد یخ میزنم و برمیگردم به اتاقم که بالاپوش خاکستری را بپیچم دور خودم. آدمها فکر میکنند افسردهم و "او" هم از رنگهای تیره خوشش نمیآید، ولی من عاشق خاکستری و ترکیبِ سیاه و سفید در لباسهای رسمی و ترکیب سیاه و قرمزم. یک ج

برچسب: نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 21:12

صفحه بندی